قهرمان ميرزا عين السلطنه
3314
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حق عايد شود و آن سند را يك نفر تاجر ضمانت نوشته و تقديم مىشود . سخنان حاكم قديم ( صدق الدوله ) حاكم با كمال تفرعن مىگويد مقصود من آسايش شما است و راحتى شماست و الّا اينها قابليتى ندارد . از اين پولها مخارج من درنمىآيد . ماهى سيصد تومان همين سيد و ملاى قزوين از من وظيفه دارند . تلگرافچى ماهى صد تومان قانع نيست . عمله خلوت شاه كه از اينجا مىگذرند دو برابر اينها توقع دارند . مستوفى پدرسوخته و اهل دفتر كه خدا مىداند : خلعت بهاى نوروزى ، خرج تكيه دولت ، مهمانى صدراعظم و غيره و غيره كه جاى خود دارد . مختصرا بر پدر حكومت لعنت هرچه گير آدم مىآيد بايد به هزار اسم و رسم بدهد . من وقتى كه طهران بودم از همهء اين حكام باج مىگرفتم . حالا كه حاكم شدهام بايد به همه باج بدهم . من آنوقت مىگفتم شأن شما حكومت قزوين نبود و نيست اين را همه مىدانند شما حاكم درستكن بوديد . اينجا همه مىدانند براى شما منافعى ندارد . اما حالا كار است گردنگير شده . صدق الدوله مىگفت اگر همه مرا نشناسند شما الحمد للّه مىشناسيد . من براى يك حرف اتابيك به قزوين آمدم . او نمىخواست من طهران باشم براى اينكه آدمى بودم ركگو ، يكدنده . امورات او را به شاه مىگفتم . ديدم نه شاه ميل دارد نه او . ناچار گوشهاى براى خود اختيار كردم . حالا از ملكم آورده صرف حكومت قزوين مىكنم تا اقلا طهران نباشم . گوشم و چشمم بعضى چيزها را نشنيده و نديده ! تا ببينم وضع چه مىشود . حقيقة بد دورهاى است . انسان حيران است بگويد . بد نگويد طاقت نمىآورد . يعنى من اينطورم ، اما ديگران خير . به همان صد تومان هزار تومان شاد [ ند ] و ابدا در فكر مملكت نمىباشند . تملقگوئى به حاكم پس از اين فرمايشات ما هم آنچه لازمهء دروغ است با خيلى تملق مىگوئيم و مرخصى حاصل كرده مىرويم . سرى توى اطاق فراشباشى كرده خانباشى مرخص هستيم . اى آقا بفرمائيد ، بفرمائيد . خير مرخص مىشوم . نمىشود . اين نهايت بىالتفاتى است . ما را داخل كرده قهوه ، قليان داده تملقات كلى شنيده از آنجا خدمت تفنگدارباشى ، بعد منزل .